روایتِ ایرانبیدار
11 از 13
فصل ۱۰

پهلوی، نفت و کودتای ۱۳۳۲

کودتای سحرگاهِ اسفند: برآمدنِ رضاخان

در سپیده‌دمِ سومِ اسفندِ ۱۲۹۹، ستونی از قزاق‌ها از قزوین به سوی پایتخت به راه افتاد و تهرانِ بی‌دفاع را تقریباً بدونِ خون‌ریزی گرفت. در رأسِ نظامیان، افسری بلندبالا و کم‌سخن به نامِ رضاخان میرپنج ایستاده بود و در کنارِ او روزنامه‌نگارِ سیاست‌اندیش، سیدضیاءالدین طباطبایی، که چند روزی نخست‌وزیر شد. ایرانِ آن روزها از جنگِ جهانی، قحطی، اشغالِ بیگانه و فروپاشیِ اقتدارِ مرکزی به‌ستوه آمده بود؛ خزانه تهی و ولایات عملاً خودمختار بودند.

رضاخان نخست وزیرِ جنگ شد، سپس فرماندهِ کل و در ۱۳۰۲ نخست‌وزیر. او در چند سال شورش‌های پراکنده را فرونشاند و ارتشی یک‌پارچه ساخت. در ۱۳۰۴، مجلسِ مؤسسان سلسلهٔ قاجار را منقرض اعلام کرد و تاج را به او سپرد؛ او خود را رضاشاهِ پهلوی خواند. به روایتِ پژوهشگرانی چون یرواند آبراهامیان، بخشی از نخبگانِ ناسیونالیست به امیدِ ثبات و تجدد از این انتقالِ قدرت پشتیبانی کردند، حال آن‌که اندیشهٔ جمهوری—که رضاخان مدتی به آن نظر داشت—با مخالفتِ روحانیون و بیمِ آنان از الگوی لائیکِ ترکیه کنار گذاشته شد.

تجددِ آمرانه: راه‌آهن، دانشگاه و سرنیزه

برنامهٔ رضاشاه دگرگونیِ شتابانِ کشور از بالا بود. راه‌آهنِ سراسری، که شمالِ خزر را به جنوبِ خلیجِ فارس می‌پیوست و عمدتاً با مالیاتِ داخلی بر قند و شکر تأمینِ مالی شد، نمادِ این عزم بود. دانشگاهِ تهران در ۱۳۱۳ بنیاد گرفت، دادگستریِ نوین و قوانینِ مدنیِ برگرفته از حقوقِ اروپایی جای محاکمِ شرع را تنگ کرد، سربازگیریِ اجباری برقرار شد و کارخانه، جاده و بانکِ ملی پدید آمد. لباسِ متحدالشکل و کلاهِ پهلوی نشانهٔ ظاهریِ این یک‌دست‌سازی بود.

اما این نوسازی چهرهٔ دیگری نیز داشت: تمرکزِ بی‌رحمانهٔ قدرت. ایلاتِ نیرومند به‌زور اسکان داده و خلعِ سلاح شدند، خودمختاریِ عشایری و نفوذِ روحانیون در آموزش و قضا درهم شکست، مطبوعات سانسور و مخالفان زندانی یا تبعید شدند. مرگِ مشکوکِ شماری از رجال در حبس—از جمله، بنا بر روایتِ رایج، تیمورتاش—بر این فضای خفقان سایه افکند. در ۱۳۱۴، سرکوبِ معترضان در حرمِ امام رضا در مشهد به کشتار انجامید و شکافِ میانِ حکومت و نهادِ دین را عمیق‌تر کرد.

کشفِ حجاب و بهای تجددِ تحمیلی

در ۱۷ دیِ ۱۳۱۴، رضاشاه فرمانِ کشفِ حجاب را رسماً اعلام کرد: پوششِ سنتیِ زنان در ملأ ممنوع شد و مأمورانِ شهربانی در خیابان‌ها چادر از سرِ زنان برمی‌گرفتند. مدافعانِ نوسازی این اقدام را گامی در راهِ حضورِ زنان در آموزش و جامعه می‌دانستند؛ منتقدان، آن را تعرضی آمرانه به اعتقاد و کرامتِ شخصی می‌شمارند که بسیاری از زنانِ مذهبی را به انزوای خانه راند و خاطره‌ای تلخ بر جای گذاشت.

این تنشِ بنیادین—میانِ نتیجهٔ مدرن و روشِ اجبارآمیز—نشانِ کلِ کارنامهٔ رضاشاه است. زیرساخت، آموزش و دولتِ متمرکزی که او ساخت پایدار ماند؛ اما این دستاوردها به بهای سرکوب، مصادرهٔ گستردهٔ املاک به نامِ شاه و خاموشیِ صداهای مستقل به دست آمد. ارزیابیِ این میراث تا امروز موضوعِ مناقشه است.

اشغال، کناره‌گیری و شاهِ جوان

در شهریورِ ۱۳۲۰، نیروهای بریتانیا و شوروی هم‌زمان از جنوب و شمال به ایران تاختند. بهانهٔ ظاهری حضورِ کارشناسانِ آلمانی بود، اما هدفِ راهبردی گشودنِ «پلِ پیروزی» برای رساندنِ کمک به اتحادِ شوروی در جنگِ جهانیِ دوم بود. ارتشی که رضاشاه دو دهه برای آن هزینه کرده بود در چند روز فروپاشید.

رضاشاه ناگزیر به سودِ پسرِ بیست‌ودوساله‌اش، محمدرضا، کناره گرفت و به تبعید فرستاده شد؛ او سرانجام در ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ درگذشت. شاهِ جوان در سال‌های نخست قدرتی محدود داشت: مجلس، احزاب—از جمله حزبِ تودهٔ چپ‌گرا—و مطبوعات جان گرفتند و فضای نسبتاً بازی پدید آمد. بحرانِ آذربایجان در ۱۳۲۴–۱۳۲۵، که شوروی از جمهوری‌های خودمختار حمایت کرد و سپس عقب نشست، یکی از نخستین رویارویی‌های جنگِ سرد در ایران بود.

نفت، مصدق و ملی‌شدن

در دلِ این فضای تازه، خواستِ دیرینِ مهارِ ثروتِ نفت اوج گرفت. شرکتِ نفتِ ایران و انگلیس، وارثِ امتیازِ دارسی، سال‌ها سهمِ ناچیزی به ایران می‌داد و حساب‌هایش را به‌روشنی نمی‌گشود؛ به روایتِ منتقدان، مالیاتی که این شرکت به دولتِ بریتانیا می‌پرداخت از کلِ حق‌الامتیازِ ایران بیشتر بود. جنبشِ ملی‌شدنِ نفت، به رهبریِ محمد مصدقِ حقوق‌دان و ائتلافِ جبههٔ ملی، این نارضایتی را به مطالبه‌ای ملی بدل کرد.

در اسفندِ ۱۳۲۹ مجلس ملی‌شدنِ صنعتِ نفت را تصویب کرد و در اردیبهشتِ ۱۳۳۰ مصدق نخست‌وزیر شد. بریتانیا با تحریمِ جهانیِ نفتِ ایران، توقیفِ صادرات و شکایت به دادگاهِ لاهه پاسخ داد؛ اقتصادِ متکی به نفت زیرِ فشار قرار گرفت. اختلافِ مصدق با شاه بر سرِ اختیاراتِ نظامی در تیرِ ۱۳۳۱ به استعفای کوتاهِ او و سپس قیامِ سی‌امِ تیر و بازگشتِ پیروزمندانه‌اش انجامید—اما ائتلافِ پشتِ سرِ او، شاملِ بازار، روحانیون و چپ، رفته‌رفته دچارِ شکاف شد.

بیست‌وهشتِ مرداد ۱۳۳۲

در مردادِ ۱۳۳۲، تلاش برای برکناریِ مصدق به اوج رسید. نخستین کوششِ کودتا در ۲۵ مرداد ناکام ماند و شاه کوتاه‌مدت به بغداد و سپس رم گریخت. اما در ۲۸ مرداد، با راه‌پیماییِ دسته‌های خیابانی، دخالتِ بخش‌هایی از ارتش و افسرانِ همسو، دولتِ مصدق سرنگون شد و او بازداشت گردید؛ سپهبد فضل‌الله زاهدی نخست‌وزیر شد و شاه بازگشت.

نقشِ سرویس‌های بیگانه سال‌ها انکار یا کم‌رنگ نشان داده می‌شد، تا آن‌که در ۲۰۱۳ سازمانِ سیا با انتشارِ اسناد، رسماً پذیرفت که عملیاتی موسوم به TPAJAX را با همکاریِ سرویسِ اطلاعاتیِ بریتانیا (MI6) برای براندازیِ مصدق طراحی و اجرا کرده است. کرمیت روزولت از سوی سیا میدان‌دارِ این عملیات بود. با این حال، وزن و سهمِ عواملِ بیگانه در برابرِ بازیگرانِ داخلی همچنان موضوعِ بحثِ پژوهشی است.

تثبیتِ قدرت و انقلابِ سفید

پس از ۱۳۳۲، محمدرضاشاه قدرت را به‌تدریج در دستِ خود متمرکز کرد. کنسرسیومِ تازه‌ای از شرکت‌های غربی—با سهمِ مهمِ آمریکایی در کنارِ بریتانیا—ادارهٔ نفت را در دست گرفت، هرچند مالکیتِ اسمیِ آن نزدِ شرکتِ ملیِ نفتِ ایران ماند. وابستگیِ راهبردی به ایالاتِ متحده ژرف‌تر شد و در ۱۳۳۵ سازمانِ اطلاعات و امنیتِ کشور، ساواک، با کمکِ مستشارانِ آمریکایی و اسرائیلی بنیاد گرفت.

در بهمنِ ۱۳۴۱، شاه برنامهٔ اصلاحاتی به نامِ «انقلابِ سفید» را به همه‌پرسی گذاشت: اصلاحاتِ ارضی و توزیعِ زمینِ زمین‌دارانِ بزرگ میانِ کشاورزان، حقِ رأی برای زنان، سپاهِ دانش برای سوادآموزیِ روستایی و سهیم‌کردنِ کارگران در سود. مدافعان آن را نوسازیِ اجتماعی می‌خواندند؛ منتقدان، از جمله روحانیونِ مخالف، بخش‌هایی از آن—به‌ویژه رأیِ زنان—را خلافِ شرع و اقدامی نمایشی برای مشروعیت‌بخشی می‌دانستند. اعتراض‌های خرداد ۱۳۴۲ به رهبریِ روح‌الله خمینی به‌سختی سرکوب و او سرانجام تبعید شد.

ثروتِ نفت، ساواک و طوفانِ در راه

دههٔ ۱۳۵۰ سال‌های جهشِ نفتی بود. پس از جهشِ قیمتِ نفت در ۱۳۵۲، درآمدها چندبرابر شد و موجی از پروژه‌های صنعتی، شهری و نظامی به راه افتاد؛ ایران به یکی از بزرگ‌ترین خریدارانِ سلاح در جهان بدل شد و شاه رؤیای «تمدنِ بزرگ» را در سر می‌پروراند. جشن‌های پرهزینهٔ ۲۵۰۰سالهٔ شاهنشاهی در ۱۳۵۰ نمادِ این بلندپروازی—و، به دیدهٔ منتقدان، شکافِ آن با زندگیِ روزمرهٔ مردم—بود.

اما زیرِ این رونق، تنش‌ها انباشته می‌شد: تورم، مهاجرتِ شتابانِ روستاییان به حاشیهٔ شهرها، نابرابری و فسادِ پیرامونِ دربار. نظامِ تک‌حزبیِ رستاخیز در ۱۳۵۳ فضای سیاسی را بست و ساواک با شبکهٔ گستردهٔ بازداشت، شکنجه و سانسور بر دگراندیشان—چپ، ملی و مذهبی—سایه افکند؛ گزارش‌های نهادهای حقوقِ بشری در آن سال‌ها بر این سرکوب گواهی دادند. در آستانهٔ ۱۳۵۷، کشوری که از بیرون نیرومند می‌نمود، از درون بر لبهٔ انفجار ایستاده بود—طوفانی که فصلِ بعد روایتش خواهد کرد.

نکته‌های مورد مناقشه

  • وزنِ نسبیِ عواملِ خارجی و داخلی در سقوطِ مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محلِ مناقشهٔ جدیِ پژوهشی است. سندِ منتشرشدهٔ سیا در ۲۰۱۳ نقشِ این سازمان و MI6 را در عملیاتِ TPAJAX تأیید می‌کند و پژوهشگرانی چون مارک گازیوروفسکی بر اهمیتِ دخالتِ بیگانه تأکید دارند؛ در مقابل، شماری از مورخان نقشِ بازیگرانِ داخلی—دربار، ارتش، روحانیون و بازار و نیز فروپاشیِ ائتلافِ ملی—را تعیین‌کننده می‌دانند. تصویرِ دقیق احتمالاً ترکیبی از هر دو است.
  • ارزیابیِ کلیِ میراثِ رضاشاه دوقطبی است: گروهی او را بنیان‌گذارِ ایرانِ نوین و سازندهٔ دولتِ مدرن می‌ستایند؛ گروهی دیگر بر استبداد، سرکوبِ آزادی‌ها، مصادرهٔ املاک و اقداماتِ آمرانه‌ای چون کشفِ حجاب انگشت می‌گذارند. این داوری تا امروز به دیدگاهِ سیاسیِ ناظر گره خورده و یک‌دست نیست.

منابع

  • Ervand Abrahamian, A History of Modern Iran (2008)
  • Ervand Abrahamian, Iran Between Two Revolutions (1982)
  • Mark J. Gasiorowski & Malcolm Byrne (eds.), Mohammad Mossadegh and the 1953 Coup in Iran (2004)
  • CIA declassified documents on Operation TPAJAX, released August 2013 (National Security Archive)
  • Encyclopædia Iranica — «Reza Shah», «Pahlavi Dynasty», «Mossadegh», «Oil Nationalization», «White Revolution»
  • Abbas Milani, The Shah (2011)