روایتِ ایرانبیدار
13 از 13
فصل ۱۲

ایرانِ امروز — و در برابرِ فراموشی

وارثِ امام: خامنه‌ای و جمهوریِ پساانقلاب

در خردادِ ۱۳۶۸، روح‌الله خمینی درگذشت و کشوری بر جای ماند که هنوز زخمِ هشت سال جنگ با عراق بر تنش تازه بود. مجلسِ خبرگان، در گذاری که بسیاری از ناظران آن را سریع‌تر از انتظار خواندند، علی خامنه‌ای رئیس‌جمهورِ وقت را به رهبری برگزید؛ گزینشی که با بازنگریِ قانونِ اساسی همراه شد و شرطِ مرجعیتِ اعلا را برای رهبر کنار گذاشت و اختیاراتِ او را گسترش داد. هم‌زمان، نهادِ نخست‌وزیری حذف و قدرتِ اجرایی در دستِ رئیس‌جمهور متمرکز شد. بدین‌سان معماریِ سیاسیِ تازه‌ای شکل گرفت که تا امروز پابرجاست: رهبری در رأس، و چرخه‌ای از دولت‌ها که میانِ دو قطبِ اصلاح و تثبیت در نوسان بوده‌اند.

در نگاهِ منتقدان، این ساختار قدرتی فراقانونی و پاسخ‌ناپذیر پدید آورد؛ در روایتِ موافقان، تداومِ همان «ولایتِ فقیه» بود که انقلاب بر آن بنا شده بود. آنچه میانِ این دو خوانش مورد مناقشه است اینکه گرهِ دشواری‌های ایران به اشخاص و سیاست‌ها بازمی‌گردد یا به خودِ ساختار پرسشی است که در سراسرِ این فصل، بی‌آنکه داوری شود، باز می‌ماند.

چرخهٔ اصلاح و تثبیت

اکبر هاشمی رفسنجانی، که در ۱۳۶۸ به ریاست‌جمهوری رسید، دورانِ خود را «سازندگی» نامید: بازسازیِ ویرانه‌های جنگ، آزادسازیِ نسبیِ اقتصاد و گشایش به سرمایه‌گذاریِ خارجی. این سیاست‌ها رشد آورد، اما با تورم و شکافِ طبقاتی نیز همراه شد. در ۱۳۷۶، در انتخاباتی که بسیاری آن را غافلگیرکننده خواندند، محمد خاتمی با شعارِ جامعهٔ مدنی و آزادیِ بیان به پیروزیِ چشمگیر رسید و «دورانِ اصلاحات» را گشود. خاتمی ایدهٔ «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را در برابرِ نظریهٔ «برخوردِ تمدن‌ها» مطرح کرد و فضای فکریِ بازتری پدید آمد هرچند بسیاری از نشریات بعدها توقیف شدند و کشمکش میانِ نهادهای انتخابی و انتصابی بالا گرفت.

پس از خاتمی، محمود احمدی‌نژاد (۱۳۸۴) با گفتاری عدالت‌خواهانه و توزیعِ درآمدِ نفت روی کار آمد؛ دورانی که با درآمدهای بالای نفتی، یارانه‌های گسترده و نیز با تنشِ فزاینده بر سرِ برنامهٔ هسته‌ای و تحریم‌ها شناخته می‌شود. در ۱۳۹۲، حسن روحانی با وعدهٔ «اعتدال» و گشودنِ گرهِ تحریم‌ها از راهِ دیپلماسی برگزیده شد. این رفت‌وبرگشت‌ها را برخی نشانهٔ پویاییِ درونیِ نظام می‌دانند و برخی، چرخه‌ای بی‌برون‌رفت در چارچوبی ثابت؛ هر دو خوانش در ادبیاتِ پژوهشی حضور دارند.

پروندهٔ هسته‌ای، برجام و «فشارِ حداکثری»

برنامهٔ هسته‌ایِ ایران، که تهران همواره بر صلح‌آمیز بودنش پای فشرده، از اواسطِ دههٔ ۱۳۸۰ به کانونِ بحرانی بین‌المللی بدل شد. شورای امنیتِ سازمانِ ملل چند دور تحریم تصویب کرد و اتحادیهٔ اروپا و آمریکا تحریم‌های گسترده‌ای بر نفت و نظامِ بانکیِ ایران بستند. سال‌ها مذاکره سرانجام در تیرِ ۱۳۹۴ (ژوئیهٔ ۲۰۱۵) به «برنامهٔ جامعِ اقدامِ مشترک» (برجام) میانِ ایران و گروهِ ۱+۵ انجامید: محدودسازیِ فعالیتِ هسته‌ای در ازای رفعِ تحریم‌ها. توافق در داخلِ ایران، آمریکا و اسرائیل هم موافقانی پرشور و هم مخالفانی سرسخت داشت.

در اردیبهشتِ ۱۳۹۷ (مه ۲۰۱۸) دولتِ دونالد ترامپ یک‌جانبه از برجام خارج شد و سیاستی را که خود «فشارِ حداکثری» نامید آغاز کرد: بازگرداندن و تشدیدِ تحریم‌ها برای واداشتنِ ایران به مذاکرهٔ تازه. ایران در پاسخ، گام‌به‌گام از برخی تعهداتِ هسته‌ای فاصله گرفت. کشمکش بر سرِ اینکه کدام طرف نخست پیمان را شکست، تا امروز موضوعِ روایت‌های متعارض است و این فصل آن را به‌عنوانِ مناقشه ثبت می‌کند، نه واقعیتی یک‌سویه.

فشارِ اقتصادی: ریال، تورم و مهاجرتِ مغزها

بازگشتِ تحریم‌ها، اقتصادِ ایران را زیرِ فشاری سنگین برد. ارزشِ ریال در برابرِ دلار طیِ سال‌ها سقوطی پرشتاب کرد، تورمِ سالانه بارها به نرخ‌های بالای دو رقمی و گاه نزدیک به پنجاه درصد رسید، و قدرتِ خریدِ خانوارها به‌شدت کاهش یافت. صادراتِ نفت شریانِ اصلیِ درآمدِ دولت به‌سختی محدود شد و دسترسی به بازارهای مالیِ جهانی دشوار گشت. ناظرانِ اقتصادی در سهمِ نسبیِ تحریم‌های بیرونی و سوءمدیریت و فسادِ درونی در این بحران اختلاف دارند؛ هر دو عامل در تحلیل‌های جدی دیده می‌شود.

یکی از پیامدهای ژرفِ این فشار، شتاب‌گرفتنِ مهاجرت بود؛ به‌ویژه «مهاجرتِ مغزها»: پزشکان، مهندسان، پژوهشگران و دانشجویانِ بسیاری در جست‌وجوی فرصت و ثبات کشور را ترک کردند. در کنارِ آن، نسلی جوان و شهرنشین و متصل به شبکه‌های جهانی بالید که انتظارها و سرخوردگی‌هایش بخشی از زمینهٔ اعتراض‌های پیاپیِ سال‌های بعد را شکل داد.

موج‌های اعتراض: از «رأی من کجاست؟» تا آبانِ ۹۸

در سالِ ۱۳۸۸، پس از انتخاباتِ مناقشه‌برانگیزِ ریاست‌جمهوری، صدها هزار تن در اعتراض به نتیجه به خیابان آمدند؛ جنبشی که با پرسشِ «رأی من کجاست؟» شناخته شد و بعدها «جنبشِ سبز» نام گرفت. حکومت نتیجه را معتبر خواند و اعتراض‌ها را برآمده از تحریکِ بیگانه دانست، حالی که معترضان از تقلب سخن می‌گفتند. رهبرانِ شاخصِ این جنبش سال‌ها در حصرِ خانگی نگاه داشته شدند. در دی‌ماهِ ۱۳۹۶ و دی‌ماهِ ۱۳۹۸ نیز موج‌های تازه‌ای از اعتراض این بار با محوریتِ معیشت و گرانی و گسترده در شهرهای کوچک‌تر برخاست.

اعتراض‌های آبانِ ۱۳۹۸، که با سه‌برابرشدنِ ناگهانیِ قیمتِ بنزین آغاز شد، با سرکوبی سخت و قطعِ سراسریِ اینترنت همراه گشت. شمارِ کشته‌شدگانِ این روزها به‌شدت محلِ مناقشه است: نهادهای حقوقِ بشری و برخی گزارش‌های بین‌المللی از صدها تا بیش از هزار کشته سخن گفته‌اند، حال آنکه مقام‌های ایران چنین ارقامی را رد کرده و آمارِ بسیار کمتری ارائه داده‌اند. این فصل هیچ‌یک از این اعداد را قطعی نمی‌داند و اختلافِ آن‌ها را به‌عنوانِ امری حل‌نشده ثبت می‌کند.

«زن، زندگی، آزادی»

در شهریورِ ۱۴۰۱، مرگِ مهسا (ژینا) امینی، زنِ جوانِ کرد، پس از بازداشت به دستِ «گشتِ ارشاد» به اتهامِ بدحجابی، جرقهٔ گسترده‌ترین موجِ اعتراضیِ سال‌های اخیر را زد. خانوادهٔ امینی و گروه‌های حقوقِ بشری مرگ را پیامدِ ضرب‌وشتم در بازداشت دانستند؛ مقام‌های رسمی آن را ناشی از بیماریِ زمینه‌ای اعلام کردند و این دو روایت هرگز به نقطهٔ مشترک نرسید. اعتراض‌ها با شعارِ «زن، زندگی، آزادی» به‌سرعت سراسری شد و زنان، دانشجویان و نوجوانان در صفِ نخستِ آن قرار گرفتند.

حکومت اعتراض‌ها را «اغتشاش» و برخاسته از دخالتِ خارجی خواند و با آن‌ها به‌سختی برخورد کرد. سازمان‌های حقوقِ بشری از کشته‌شدنِ صدها معترض، از جمله کودکان، و بازداشتِ هزاران تن و اجرای چند حکمِ اعدامِ مرتبط با اعتراض‌ها خبر دادند؛ شورای حقوقِ بشرِ سازمانِ ملل کمیتهٔ حقیقت‌یابِ مستقلی برای بررسیِ این رویدادها تشکیل داد. آمارِ کشته‌شدگان و جزئیاتِ سرکوب همچنان مورد مناقشه و موضوعِ بررسیِ بین‌المللی است؛ مقام‌های ایران بسیاری از این گزارش‌ها را نادرست خوانده‌اند. بیدار این رویدادها را به‌مثابهٔ روندی ثبت می‌کند که داوریِ نهاییِ آن هنوز در دست است.

تنش‌های منطقه‌ای و جنگِ دوازده‌روزه (رویدادی در حالِ شکل‌گیری)

سال‌های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ (۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ میلادی) با تشدیدِ تنش‌های منطقه‌ای، رویاروییِ مستقیم میانِ ایران و اسرائیل و درگیریِ متحدان و رقیبانِ منطقه‌ای همراه بود. در سالِ ۱۴۰۴ (۲۰۲۵ میلادی) آنچه «جنگِ دوازده‌روزه» خوانده شد میانِ ایران و اسرائیل درگرفت که با حملاتِ آمریکا به برخی تأسیساتِ ایران نیز همراه گزارش شد. این رویدادها بسیار تازه، حساس و در حالِ شکل‌گیری‌اند؛ روایت‌های طرف‌های درگیر دربارهٔ آغازگرِ جنگ، دامنهٔ خسارت‌ها، میزانِ آسیب به تأسیساتِ هسته‌ای و حتی برندهٔ میدان، عمیقاً متفاوت و گاه متضاد است.

ارزیابی‌های مستقل از پیامدهای این جنگ هنوز کامل نشده و دادهٔ راستی‌آزمایی‌شدهٔ کافی در دست نیست. به همین سبب، بیدار از بیانِ نتایجِ مناقشه‌برانگیز به‌عنوانِ واقعیتِ مسلّم خودداری می‌کند: آنچه گفته می‌شود ادعای این یا آن طرف است و باید چنین فهمیده شود. اصلِ ما در برابرِ رویدادهای داغ و ناتمام، احتیاط است؛ تاریخ‌نگاریِ این برهه را به زمانی وامی‌گذاریم که اسناد و شواهدِ بیشتری فراهم آید.

در برابرِ فراموشی

ایران تمدنی است که در گسترهٔ هزاره‌ها بارها فتح شده، ویران گشته و دیگربار برخاسته است: از یورشِ اسکندر تا تاخت‌وتازِ مغول، از فروپاشیِ سلسله‌ها تا زلزله‌ها و قحطی‌ها و جنگ‌ها. آنچه در این کتاب از کوروش و داریوش تا مشروطه و انقلاب و امروز پی گرفتیم، روایتِ مردمانی است که زبان، شعر، خط و حافظهٔ جمعیِ خود را از میانِ این فرازوفرودها به‌سلامت گذرانده‌اند. تاریخِ معاصر، با همهٔ تلخی و مناقشه‌اش، حلقه‌ای از همین زنجیرِ دیرپاست؛ نه پایانِ راه، که برشی از مسیری که همچنان گشوده است.

انگیزهٔ بیدار از آغاز همین بوده است: «حقیقت، با سند در برابرِ فراموشی». فراموشی تنها از یاد بردنِ نام‌ها و تاریخ‌ها نیست؛ سپردنِ روایت به دستِ قدرت یا هیاهو نیز هست. در برابرِ آن، تنها سلاحِ شایسته سند است: نشان دادنِ آنچه می‌دانیم، نشان کردنِ آنچه نمی‌دانیم، و بازگذاشتنِ پرسش آنجا که پاسخ هنوز نرسیده. ما در این فصل کوشیدیم هیچ طرفی را نگیریم، هر ادعا را به گویندهٔ آن نسبت دهیم و آمارِ مناقشه‌برانگیز را مناقشه‌برانگیز بنامیم.

پایانِ این کتاب نه نویدِ خوش‌بینانه‌ای است و نه نالهٔ ناامیدی. ایرانِ امروز کشوری است با جمعیتی جوان، فرهنگی کهن و آینده‌ای نامعلوم کشوری که سرنوشتش را، چنان‌که همیشه، مردمانش رقم خواهند زد. وظیفهٔ ما داوریِ آن آینده نیست؛ نگاهبانیِ حافظه است، تا آنان که پس از ما می‌آیند بتوانند بر بنیادِ آنچه به‌راستی رخ داد بیندیشند و بسازند. این است معنای ایستادن در برابرِ فراموشی.

نکته‌های مورد مناقشه

  • شمارِ کشته‌شدگانِ اعتراض‌های آبانِ ۱۳۹۸ (نوامبر ۲۰۱۹) عمیقاً مورد مناقشه است: نهادهای حقوقِ بشری ارقامی از صدها تا بیش از هزار تن ذکر کرده‌اند، در حالی که مقام‌های ایران این اعداد را رد کرده و آمارِ بسیار کمتری اعلام کرده‌اند. عددِ قطعیِ تأییدشده‌ای در دست نیست.
  • شمارِ کشته‌شدگان و دامنهٔ سرکوب در جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» (از شهریور ۱۴۰۱) و حتی علتِ مرگِ مهسا (ژینا) امینی محلِ روایت‌های متعارضِ حکومت و گروه‌های حقوقِ بشری است و موضوعِ بررسیِ کمیتهٔ حقیقت‌یابِ مستقلِ سازمانِ ملل قرار گرفته؛ ارقام و جزئیات همچنان قطعی نشده‌اند.
  • ارزیابیِ خسارت‌ها و نتایجِ جنگِ دوازده‌روزهٔ ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) میانِ ایران و اسرائیل و حملاتِ آمریکا — از جمله میزانِ آسیب به تأسیساتِ هسته‌ای و اینکه کدام طرف به اهدافش رسید — رویدادی در حالِ شکل‌گیری و عمیقاً مناقشه‌برانگیز است؛ روایت‌های طرف‌ها متضاد است و دادهٔ مستقلِ راستی‌آزمایی‌شدهٔ کافی هنوز فراهم نیست.
  • این بحث که آیا دشواری‌های ساختاریِ ایران ریشه در سیاست‌ها و اشخاص دارد و از راهِ اصلاحِ تدریجی حل‌شدنی است، یا در خودِ معماریِ قدرت نهفته است، میانِ پژوهشگران محلِ اختلافِ بنیادین است و این فصل در آن داوری نمی‌کند.

منابع

  • Ervand Abrahamian, A History of Modern Iran (Cambridge University Press)
  • Encyclopædia Iranica — مدخل‌های مربوط به جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای و تاریخِ معاصر
  • Encyclopædia Britannica — مدخل «Iran»، بخش‌های تاریخِ پساانقلاب، برنامهٔ هسته‌ای و برجام
  • Amnesty International — گزارش‌های مربوط به اعتراض‌های آبان ۱۳۹۸ و جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱
  • OHCHR / شورای حقوقِ بشرِ سازمانِ ملل — گزارش‌های کمیتهٔ حقیقت‌یابِ مستقل دربارهٔ ایران (۱۴۰۱ به بعد)

این نسخهٔ زنده بر وب حروف‌چینی شده — تنِ متن به نسخ، سرلوح‌ها به نستعلیق؛ روایتِ صوتی با صدای «شهرام». کتابی زنده است: هر به‌روزرسانی، برای همیشه، از آنِ توست.

BIDAR · MMXXVI · THE 313